حال این روزهای من اصلا خوش نیست.حال کسی رو دارم که خواب میبینه داره غرق میشه. می دونه فقط این فقط یه کابوسه و فردا که بیدار بشه ازش اثری نمونده ولی به اندازه خودش حس زجر آوریه!
نمی خواستم راجع بهش چیزی بنویسم . هنوزم نمی خوام . ولی کامنتی رو که واسه رها گذاشتم اینجا هم میذارم. فقط واسه اینکه یه آرزوی خوب کرده باشم واسه همه کسایی که حال و روزشون مث این روزای منه:
"بغض بیخ گلومو گرفت...نه واسه تو ها...واسه خودم ....دقیقا حال این روزای منو داری با این تفاوت که من می دونم چمه و از چی ناراحتم ولی کاری در موردش نمی تونم بکنم. به قول همسر مشکلی که پیش اومده نه در به وجود اومدنش سهمی داشتم و نه واسه حل کردنش کاری می تونم بکنم پس نباید خودمو عذاب بدم. ولی مگه میشه. آخرین باری که این حس رو داشتم 8 سال پیش بود. همه چیز دنیا به نظرم تیره و تار بود و وقتی خنده آدمها و شادیشونو می دیدم با خودم فک می کردم آیا ممکنه من هم یه بار دیگه از ته دل بخندم؟ و شد. همون خاطره خوش هستش که الان بهم امید می ده. همه چیز روبراه میشه دوباره! شک نکن. برای تو و خودم وهمه کسایی که حال این روزای ما رو دارن شادی آرزو می کنم."
+
نوشته شده در دوشنبه 21 بهمن1387ساعت 0:54 توسط سین بانو
|