تبليغاتX
کاملا شخصی
اول اینکه تمیز کردن انباری و اتاق خوابها انجام شد(تعجب داره نه)ولی دوخت ملافه و شستن پتو نه. آشپزخونه و سالن رو گذاشتم برا این هفته(برا خودم آرزوی موفقیت می کنم)

دوم با تشکر از صبورا جان و دعوتش باید بگم از بچگی عاشق آهنگ گوش دادن بودم. هر آهنگی رو که یه بار گوش می کردم حفطم می شد. اون روزا (۵-۴سالگی)  ترانه های گوگوش رو خیلی دوست داشتم مخصوصا اونایی رو که می شد باهاشون قر داد:

آهای دختر دریا   بازم صب شده پیدا   پاشو چشماتو وا کن   تو دریا رو نگا کن

می خواد بنشینه خورشید توی مرمر دستت  صدف می ریزه نم نم از اون چشمای مستت

یا     قالی کرمون می بافم با تار جونم     تا زیر پاش بندازه یار مهربونم

یا     ابرو به من کج نکن کج کلا خان یارمه  خوشگلم و خوشگلم دلها گرفتارمه

بقیه ترانه هاشم  دوست داشتم و دارم و برام یه دنیا خاطره داره:

تو اون کوه بلندی یا دو تا ماهی یا یادم باشه یادت باشه.

تو همون سن وسال ویگن رو هم خیلی دوست داشتم:

«دختر خانو می خوامش خان بدونه منو می گیره چیکار کنم آی چیکار کنم»

یه کم که بزرگتر شدم(سنین دبستان) عاشق آهنگای لیلا فروهر شدم :

« دل ای دل دل ای دل» آخه خوب می شد باشون رقصید.کلا آهنگای قری و مناسب رقص رو دوست داشتم و دارم حتی اگه خواننده شهرام شب پره باشه:

« پدر عشق بسوزه بسوزه بسوزه که شدم به خاطرش با نمره بیست رفوزه»

«آی قشنگ تر از پریا تنها تو کوچه نریا»

(بچگی ها خوش سلیقه تر بودم نه؟ آخه اون روزا نوارهای مامان و بابا رو گوش میدادم ولی در سنین دبستان خودم انتخاب می کردم .)

دوران راهنمایی ما زمان جدایی اندی از کورس بود. هم ترانه هایی رو که با هم خوندن دوست داشتم هم اونایی رو که تکی خوندن:

«بلا ای بلا دختر مردم»

«زیر بارون دیدمش»

در ضمن بلک کتس رو هم دوست داشتم. اون موقع پیروز با گروه بود:

«داغه داغه تن تو تب میکنه پیرهن تو»

اما پام که به دبیرستان رسید دیگه ولکن ابی و سیاوش قمشی نبودم( البته آهنگای قری که بماند)

«قبله یعنی حلقه چشم مستت»

اون روزا به مرحوم هایده هم ارادت پیدا کرده بودم و هنوز هم شنیدن آهنگاش منو به دنیای دیگه ای می بره.

اما هرگز نتونستم مجذوب آهنگای داریوش بشم.

از آهنگای فتانه و حمیرا هم هیچ وقت خوشم نیومده. ایضا ستار.

وارد دانشگاه که شدم مخصوصا به خاطر اینکه رشته ام زبان انگلیسی بود بیشتر و بیشتر به ترانه های اجنبی گوش کردم. آهنگای سارا کانر رو دوست داشتم. همین طورم جنیفر لوپز رو . ولی طنین صدای صاف و ملکوتی سلن دیون عزیزم رو به هیچی نمی دم.

 از سبک هوی متال هم متنفرم.

آقای همسر هم که طرفدار پر و پا قرص موسیقی سنتی بوده و هست و مخصوصا ستایشگر استاد شجریان. تو دوره دوستیمون سعی می کرد منو متقاعد کنه که آهنگای استاد رو گوش کنم ولی راستش  حوصله ام سر می رفت چون کلی باید تکنوازی گوش می کردم یا کلی باید تحریر می شنیدم تا یه بیت شعر خونده بشه.

اما الان سلیقه ام ۱۸۰ درجه فرق کرده. عاشق موسیقی سنتی ام و ستایشگر استاد شجریان . در ضمن سبک آقای شهرام ناظری رو هم فوق العاده دوست دارم . روزای اول تولد این وبلاگ لینک آلبوم راز ایشون رو گذاشتم ولی بگمونم کسی سراغش نرفت. حالا دوباره گذاشتم باشد که قبول افتد.

 

 

 

 

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 20:31  توسط سین بانو  | 

هر سال اسفند که میاد سردرگمی منم شروع میشه. با توجه به تنبلی و بی حوصلگی شدیدی که متاسفانه  از صفات لاینفک منه عزا می گیرم واسه خونه تکونی. کار زیادی نیست ولی نمی دونم از کجا شروع کنم که مطمئن باشم تا سال نو مرتب و تمیز می مونه. ده ها بار لیست می نویسم:

  1. سر و سامون دادن انباری.
  2. تمیز کردن آشپزخونه(مرتب کردن کابینت ها-پاک کردن اونا-تمیز کردن هود-شستن کف آشپز خونه-انتخاب و خرید پرده برای آشپزخونه-پاک کردن گاز- ....)
  3. مرتب کردن اتاق خواب(باید کمد ها رو بریزم بیرون و از نو بچینم.همین طور کشو ها رو ولی می دونم به خاطر کمبود جا هر چی مرتب کنم انگار که هیچ کاری نکردم بس که شلوغه.شستن ملافه ها که البته همه تمیزن ولی انگار یکی کارد گذاشته بیخ گلوم که حتما باید بشوری. تازه یه پتو هم واسه شستن دارم.تا حالا پتو نشستم .می شه یه نفر منو راهنمایی کنه با توجه به اینکه ماشین لباسشویی ما پاکشومای ۵ کیلویی تمام اتو ماتیکه آیا میشه یه پتوی دو نفره نسبتا سنگین رو توش انداخت؟ بش فشار نمیاد؟ پتو چی؟ خراب نمیشه ؟در ضمن ملافه جدید هم خریدم که باید دوخته شه. گرد گیری و جارو که بماند....)
  4. مرتب کردن اتاق مهمان(که البته با همت آقای همسر دیروز انجام شد)
  5. شستن اساسی سرویس های بهداشتی
  6. خونه تکونی سالن که بزرگ هم نیست(شامپو فرش کشیدن فرش ها و مبلها-شستن ظرف های توی بوفه*-تغییر دکوراسیون- خرید پرده-دستمال کشی و جارو که بماند.... )
  7. کارهای جانبی که نمی دونم از کجا یهو سر در میارن

حالا به نظر شما منو این تنبلی آیا کاری از پیش می بریم؟

پیرو مطلب بالا روزی یه کشو مرتب می کنم .جالبه نه؟

از وقتی بیدار شدم تا حالا آب قطعه. هر چی آب تو کتری و یخچال بود برای درست کردن عدس پلو مصرف شد.جالبه نه؟

قرار بود امروز با فروغ بریم بانک فیش پرداخت کنیم خیر سرمون بعد از ۶ سال گواهینامه بگیریم(آخه ۶ سال پیش که دانشجو بودم اقدام فرمودم جهت اخذ گواهینامه .۱۰ جلسه آموزش ثبت نام کرده بودم البته قبل از اجرای طرح بود. جلسه هشتم جناب مربی فرمودند از اونجایی که دست فرمون بنده خوبه برم آزمون بدم ترسم بریزه. اگه قبول شدم فبها اگرم نه بعد از اتمام ۲ جلسه باقی مانده دوباره اقدام کنم. منم رفتم و آیین نامه رو امتحان دادم و قبول شدم ولی اونقد امروز و فردا کردم برا آزمون عملی که تا به امروز طول کشیده.مجبور شدم دوباره ثبت نام کنم به خاطر طرح جدید و ۷۰ هزار تومن بی زبون پول بدم.البته تجربه خوبی بود .) از اونجایی که تو خونه ما جای روز و شب جابجاست صبح خواب موندم. خدا رو شکر که امروز کلاس نداشتم. جالبه نه؟

زندگی شغلی من و آقای همسر در آستانه یه تحول بسیار عظیم و ایشالا مثبته. برامون دعا کنین.

آقای همسر می خوان کلا تغییر شغل بدن. من نمی خوام تدریس رو کنار بذارم ولی چون وقت آزاد زیادی دارم با یکی از دوستام قراره سالن زیبایی تاسیس کنیم. من هیچ مدرک آرایشگری ندارم. جالبه نه؟( خوب چیه مگه؟ استعداد که دارم . در این زمینه به خودم ایمان دارم. می خوام دوره ببینم و مدرک بگیرم. البته امیدوارم این یکی دیگه ۶ سال طول نکشه....)

* قابل توجه آقای همسر. من به شدت نیازمند یک عدد ماشین ظرف شویی از نوع زیمنس هستم تا مجبور نباشم هر روز 7-8 تا قورباغه قورت بدم.

+ نوشته شده در  شنبه 11 اسفند1386ساعت 13:4  توسط سین بانو  |