تبليغاتX
کاملا شخصی

کاملا شخصی

من

من معلم بدی هستم. چون پا به پای دانش آموزام می خندم. اونم به همکار خودم!
+ نوشته شده در  چهارشنبه 14 دی1390ساعت 12:26  توسط سین بانو  | 

جهت خالی نبودن عریضه

پارمیس تازه ۱۰ ماهش تمام شده. شیطونه حسابی. هیچ وقتی برای خودم ندارم.

۲۰ فروردین بدون کمک نشست. ۱۳ اردیبهشت اولین دندونش درومد. یه هفته بعد دندون دوم. یه ماه بعد سومی و دوباره یه هفته بعد چهارمی.

۲ تیر شروع کرد به چهار دست و پا راه رفتن. آخرین جمعه قبل از ماه رمضان اولین کلمه هدفمندش رو گفت: عمه!!! بعد بابا و ماما و به به.

۲۵ مرداد دندون پنجمش نیش زد. ۲۷ مرداد برای چند لحظه بدون کمک ایستاد. فک کنم زود راه بیفته.

+ نوشته شده در  جمعه 28 مرداد1390ساعت 2:47  توسط سین بانو  | 

از خشمممممممممممممم و ناراحتی خوابم نمیبره. سرم رو رنگ کردم. خودم نه ها...آرایشگاه. شده رنگ پوپوی دخترم. دارم می ترکم از عصبانیت و ناراحتی. گفتم فردا برم یه رنگ تیره بزنه روش . ولی خبر دار شدم صبح قراره مهمون بیاد برامون. حالا چیکار کنم با این موهااااااااااااااااااااااا؟ از ناراحتی نمی تونم بخوابم.
+ نوشته شده در  جمعه 27 اسفند1389ساعت 4:28  توسط سین بانو  | 

am I happy?

وقتی چند تا از دوستای قدیمی رو تو فیس بوک پیدا کردم و دیدم سر از تورنتو و میلان و ملبورن و ژوهانسبورگ در آوردن و به نظر خیلی شاد می رسن حس عجیی پیدا کردم که از بین نمی ره. من کجا ایستاده ام؟ راضی ام؟ خوشبختم؟

من که امکان ادامه تحصیل و زندگی درخارج از کشور رو داشتم و رد کردم و هنوزم می کنم.

من که اونقدر به خانواده ام مخصوصا مامانم وابسته ام که طاقت دوری اش رو ندارم و می دونم این حس از طرف او بیشتره.

تکلیف پارمیس چی میشه؟ مگه من بهترینها رو براش نمی خوام؟

و همسرم...ممکنه ته دلش من رو مقصر اینجا بودنش و رد کردن موقعیت های عالی ای که می تونست داشته باشه بدونه؟

من کجا ایستاده ام؟ راضی ام؟

+ نوشته شده در  سه شنبه 10 اسفند1389ساعت 12:58  توسط سین بانو  | 

لبخند چشم تو

یه وقتایی همسر این شعر رو با آواز واسه من می خونه:

تنها دلیل من که خدا هست

این جهان زیباست

وین حیات عزیز و گرانبهاست

لبخند چشم توست

هر چند که با تبسم شیرینت آنچنان  

از خویش می روم

که نمی بینمش درست.

لبخند چشم تو در چشم من،

وجود خدا را آواز می دهد،

در جسم من

تمامی روح حیات را پرواز می دهد،

جان مرا ـ که دوریت از من گرفته است ـ

شیرین و خوش

دوباره به من باز می دهد.




من همیشه عاشق این شعر بودم. امروز به خودم اومدم دیدم دارم همین شعر رو برای دخترکم می خونم.

تنها دلیل من...

+ نوشته شده در  چهارشنبه 29 دی1389ساعت 13:29  توسط سین بانو  | 

پارمیس

19 مهر پارمیس گل من با عمل سزارین به دنیا اومد . ما هر دو خوبیم خدا رو شکر!

+ نوشته شده در  سه شنبه 14 دی1389ساعت 18:51  توسط سین بانو  | 

شمارش معکوس

1-اون سالهایی که خودم روزه می گرفتم، اینقدر سحر ها قبراق و بشاش و مرتب و منظم بیدار نمی شدم که امسال شدم. اینقدر حال و حوصله گرم کردن غذا واسه سحر رو نداشتم که امسال داشتم. اینقدر با لذت و اشتها سحری نمی خوردم که امسال خوردم. جالبه !

2-کارهای اتاق نی نی؟ وسایلی رو که توش بود جابجا کردیم و تقریبا خالیه. بجز اتو و میزش. فرش هم هنوز سر جاشه. نمی تونم خیلی همسر رو تحت فشار بذارم واسه کارها. روزه گرفتن طاقتش رو برده. خسته است. رو گزینه کاغذ دیواری هم داریم فک می کنیم به جای رنگ کردن اتاق.

3-اول قرار بود این تخت و کمد رو از کپل پا بخریم. ولی خیلی دو دل  بودم . به نظرم ساده و شیکه. جنسش هم عالیه ولی فک کردم آخه تخت نوزاد- نوجوان حالا حالاها می مونه واسه نی نی. بعد اگه بزرگتر شد و گفت دوستش ندارم و می خوام خودم تخت و کمدم رو انتخاب کنم چی؟ اون وقت تکلیف 2300000 تومنی که بهاش دادی چی میشه؟ این شد که تصمیم گرفتم فعلا یه چیز جمع و جور تر وبچه گونه تر بخرم که تا 4-3 سالگی رو جواب بده. انتخابمون شد این تخت و کمد از آویید. 

4- یه کمی از خریدای نی نی مونده. واسه همین استرس دارم . ایشالا تو هفته آینده انجامشون می دم. یه گهواره اسپانیایی واسه کنار تخت خودمون. یه مینی واشر. چند دست قنداق آماده. پمپرز...

5- مرخصی گرفتن هم دردسر جدید شده. میگن چون کارمند رسمی نیستم، اگه زمانی که مرخصی هستم بخشنامه جدید بیاد برای استخدام، من شاغل محسوب نمیشم و ممکنه بخشنامه شامل حالم نشه! بعد از 5 سال زحمت این حقم نیست!!!

6- شمارش معکوس واسه به دنیا اومدن نی نی شروع شده. حدود 35 روز دیگه. دل تو دلم نیست!


+ نوشته شده در  چهارشنبه 17 شهریور1389ساعت 13:55  توسط سین بانو  | 

29 سالگی

دیروز 29 ساله شدم. هیچ احساسی ندارم. چون توی دلم من فقط 17 سالمه و 17 ساله هم می مونم!
+ نوشته شده در  یکشنبه 7 شهریور1389ساعت 14:45  توسط سین بانو  | 

کاش...

موضوع به وجود اومدن یه حسه. حسی که می دونی سرانجامش به گریه می رسه. اونم واسه تویی که اشکت دم مشکته. حتی اگه یه لحظه هم بهش فکر نکنی. حتی اگه با تمام وجودت و با تمام احساست سعی کنی انکارش کنی و شادی رو جاش بنشونی، ولی وجود داره.با خودش یه بغض آورده که دیر یا زود شکستنیه و منتظر یه تلنگر. چه فرقی می کنه کی اون تلنگر رو بزنه: هجوم فکر های آزار دهنده یا یک " بالای چشمت ابروست" گفتن همسرت. یا هر دوش. به هر حال که باید بشکنه. اینجوری لااقل بعدش کمتر احساس خفگی می کنی.

این هم از بد روزگاره که تو مریخی هستی و من ونوسی. و تو می شی زننده اون تلنگر.تو بی تقصیری. تو سیاره شما این یه موضوع ساده است که به سادگی هم میشه از کنارش گذشت.حتی فکرش رو هم نمی کنی که با شیشه نازک احساس من چه می کنه.شاید اگه چراغ روشن بود...شاید اگه اونقدر خوابت نمی اومد...و از همه مهم تر شاید اگه می دونستی که اون روز چه حسی تو دل من بیدار شده،اشکای دیشبم از چشمت پنهون نمی موند و من از شونه هات محروم.

کاش هر دوی ما مال یه سیاره بودیم!

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 شهریور1389ساعت 12:12  توسط سین بانو  | 

کمک!!!!!!!!!!!!



                                                              

نمی تونم اسم انتخاب کنم. کمک!

راستی نی نی دختره!


پی نوشت: ملاک های من برای انتخاب اسم اینها هستند:

- فارسی باشه
2- با معنی باشه و خوش آهنگ
3- امروزی باشه ولی جینگیل بینگیلی نباشه
4- تو دوست و فامیل تک باشه.
5- همین

سایت ثبت احوال رو 7 ماهه که زیر و رو کردم ولی بی نتیجه است. اسم هایی رو که دوست دارم همه تو دوست وآشنا و فامیل پیدا میشه! من می خوام وقتی نی نی رو صدا می کنند فقط خودش جواب بده!


اولین اسم انتخابی من (از وقتی هنوز مجرد بودم) باران بوده. بعدش هم یاس. ولی مامانم باران رو دوست نداره. یاس هم چون تک سیلابی هستش خیلی جالب از آب در نمیاد.


اگه با اسم من یا باباش یا با فامیلیش هم خوانی داشته باشه که بهتر هم میشه.اسم من با سین شروع میشه. اسم همسرم با الف. فامیلی نی نی هم با الف.


+ نوشته شده در  سه شنبه 26 مرداد1389ساعت 15:45  توسط سین بانو  |