کاملا شخصی
از صبح تا الان ندیدمت. تا این لحظه حتی زنگ نزدی یه تبریک خشک و خالی بگی. درسته سرت شلوغه و اون ریمایندر رو هم من به باد فنا دادم، ولی واقعا فراموش کردی امروز چه روزیه؟ جالب اینه که نمی دونم چرا اصلا ناراحت نیستم. همین طور که چشمت به بچه هاست، توی ذهنت داری لیوان ها رو تو کابینت های نداشته ی خونه ای که هنوز تحویل نگرفتین می چینی. یه هو یادت میاد لیوانهای دسته دار محبوبت ۲ سال پیش ناقص شدند.یه دوست وقت شستن، یکیشونو شکست. یادت میاد بعد از صدای شکستن لیوان، فوری زل زد تو چشات که عذر خواهی کنه. همون نگاهی که دوستش داری، همونی که از اول تا آخر صحبت، تو چشات میدوزه و مثل خیلی ها وسط حرف زدن نمی دزددش! یادت میاد مهلت ندادی حرف بزنه، فوری گفتی : فدای سرت، دلت نشکنه برادر! نمی دونی این " برادر " رو یه هو از کجا آوردی. واقعا می تونی مث یه برادر روش حساب کنی؟ می خوام جدا شم از ۱۷ سالگی و هر چی که توش بود... چشات آرامشی داره که تو چشمای هیچکی نیست... چشات آرامشی داره که دورم می کنه از غم... تو رویای تو بودم که واسه من دست تکون دادی... ببین تو بازی چشمات دوباره کیش و مات می شم... سر کلاس صدای توی ذهنت داره می خونه: اون گوشه از قلبم که مال هیچ کس نیست...کی با تو آروم شد...اصلا مشخص نیست... تو راه برگشت به خونه: نمیشه با نبودت ساده سر کرد نمیشه سالم از این غم گذر کرد داره می باره بارون و تو نیستی شده این خونه زندون و تو نیستی بعد از ظهر وقت لباس پوشوندن تن دخترک: همیشه اسم تو بوده... من و گنجیشکای خونه...دیدنت عادتمونه... هنوزم داره ادامه میده. خفه نمیشه لعنتی!
۲- کتاب سومم احتمالا به باد فنا رفت. چون دیر جنبیدیم و یکی زرنگ تر از ما زودتر ترجمه اش رو به بازار داده. جالب اینجاست این یکی رو بیشتر از اون ۲ تا دوست داشتم. ۳- خونه لعنتی تموم نمیشه که تحویلمون بده. خسته ام. ۴- صبح های زود که از خواب پا میشم هر چی ناسزا بلدم تو آینه وقت شستن صورتم به خودم نثار میکنم به دلایل مختلف. ۵- ادامه دارد... یا من فکر می کنم که اینه؟ کسایی رو که دوست دارمُ واقعا دوست دارم یا فکر میکنم که دوستشون دارم؟ هارد ور پسورد... سافت ور پسورد... جی میل... فیس بوک... یاهو... هیر آن بلاگفا اند سام ادر سایتس... سو سیک آو سو منی پسوردز... وقتی می ری تو سوپر مارکت که مثلا تخم مرغ بخری...بعد با یه شیر توت فرنگی بزرگ، یه بستنی وانیل و توت فرنگی و یه آدامس توت فرنگی میای بیرون، تازه بعدش هم یه بسته توت فرنگی از میوه فروش سر راه می خری...حتما یه مشکلی هست. تازه وقتی می رسی خونه می بینی تخم مرغ یادت رفته!!! گاهی اینو یادم می ره.
![]()
| Design By : Pars Skin |

